درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : shima
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
کدام یک از موضوعات وبلاگ را بیشتر می پسندید ؟










جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
-------

دریافت کد پرواز حباب ها
.......

------- --------------------------------

? ..........

كد تقویم

------------------


--------- كد جاوا در قالبسرا ------------- -----
با عضویت در کانال تلگرام ما همیشه بروز باشید :)
برای ورود به کانال کلیک کنید / دانلود تلگرام نسخه ویندوز
--------
artme






http://s4.picofile.com/file/8288643568/photo_2017_03_06_15_49_52.jpg


درخت مشکلات

  نجّار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد. آخر هفته بود و

تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه‌اش دعوت کند.

موقعی که نجّار و دوستش به خانه رسیدند، قبل از ورود، نجّار چند

 دقیقه در سکوت جلوی درختی در باغچه ایستاد. بعد با دو دستش،

 شاخه‌های درخت را گرفت. چهره‌اش بی‌درنگ تغییر کرد...

  خندان وارد خانه شد. همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند،

 برای فرزندانش قصّه‌ای گفت و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی

 بنوشند. از آنجا می‌توانستند درخت را ببینند. دوستش دیگر نتوانست جلوی

کنجکاوی‌اش را بگیرد و دلیل رفتار نجّار را پرسید. نجّار گفت:

  «آه این درختِ مشکلات من است. موقع کار، مشکلات فراوانی

 پیش می‌آید، امّا این مشکلات مال من است و ربطی به همسر

و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می‌رسم، مشکلاتم را به شاخه‌های آن درخت

 می‌آویزم. روز بعد، وقتی می‌خواهم سر کار بروم، دوباره آنها را از روی

 شاخه‌ها برمی‌دارم. جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت

 می‌روم تا مشکلاتم را بردارم، خیلی از مشکلات دیگر آنجا نیستند

و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند.»





نوع مطلب : حکایات ادبی و سخن بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 اسفند 1395 :: نویسنده : shima
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر