درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : shima
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
کدام یک از موضوعات وبلاگ را بیشتر می پسندید ؟










جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
-------

دریافت کد پرواز حباب ها
.......

------- --------------------------------

? ..........

كد تقویم

------------------


--------- كد جاوا در قالبسرا ------------- -----
با عضویت در کانال تلگرام ما همیشه بروز باشید :)
برای ورود به کانال کلیک کنید / دانلود تلگرام نسخه ویندوز
--------
artme








http://s9.picofile.com/file/8369021776/IMG_20190518_235424.jpg




سورنجان یا گل حسرت

گل‌های آن‌ها بدون ساقه و شبیه گل زعفران است

که در پاییز می‌شکفد و به آن‌ها زعفران پاییزه یا چمنزار گفته می‌شود


http://s8.picofile.com/file/8369021818/IMG_20190518_235507.jpg

این نامگذاری برای گیاه سورنجان یک افسانه ی شاعرانه دارد که می گویند

چون گل آن تلخ است، پرندگان و پروانه ها به آن نزدیک نمی شوند و این گیاه در بهار

در حسرت دیدار این موجودات زیبا بزودی پژمرده شده و از بین می رود


http://s9.picofile.com/file/8369021792/IMG_20190518_235426.jpg


و در فصل پائیز دوباره با امید و دیدار و وصل پرندگان سبز شده و چون

این بار هم آنها به سراغ این گیاه نمی آیند، از غصه دق کرده می میرد.






نوع مطلب : افسانه گل ها، افسانه ها، گلخانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 مرداد 1398 :: نویسنده : shima
نظرات ()


افسانه بلبل و گل سرخ



http://s5.picofile.com/file/8363359926/IMG_20190519_225458.jpg

دانشجوی جوان فریاد زد :
" او گفت اگر برایش گل سرخ ببرم – با من میرقصد –
اما در سراسر باغ ام گل سرخی نیست "‌.
بلبل از آشیانه اش در درخت شاه بلوط صدای او را شنید و
از لابلای برگ ها فرو نگریست و در شگفت شد.
دانشجو فریاد زد :
 " در سرتا سر باغ من گل سرخی نیست !
دریغ كه خوشبختی به چه چیزهای كوچكی بسته است !
آنچه خردمندان نوشته اند مو به مو خوانده ام و بر تمام رمزهای حكمت دست یافته ام –
و با این همه تنها نیاز به یك گل سرخ زندگیم را به شوربختی میبرد ." و چشمان زیبایش پر از اشك شد .
دانشجوی جوان زیر لب زمزمه كرد :
" فردا شب شاهزاده مجلس رقصی دارد و یار من در میان آن جمع است.
اگر برایش گل سرخ ببرم – تا سپیده دم با من میرقصد و بیشتر
از قبل عاشق من خواهد شد اما گل سرخی نیست .
پس ناگزیر تنها خواهم نشست و او از كنارم خواهد گذشت
به من اعتنا نخواهد كرد و قلبم خواهد شكست.
بلبل گفت :‌


http://s3.picofile.com/file/8363359968/IMG_20190519_225503.jpg

"‌به راستی عاشقی پاكباز است . او گرفتار همان دردی است
كه من به نغمه میخوانم – آنچه مایه شادمان من است – رنجورش میدارد !
 راستی كه عشق چه شگفت انگیز است .
مارمولك سبز كوچكی كه با دم علم كرده از كنارش میگذشت پرسید :‌
 "‌چرا گریه میكند ؟"
پروانه ای كه سراسیمه در پی پرتو از آفتاب پر می‌زد گفت :‌
"‌به راستی – چرا ؟"
گل مرواریدی با صدای نرم و نازك در گوش همسایه اش نجوا كرد:
 "‌به راستی – چرا ؟"
بلبل گفت:‌" به خاطر یك گل سرخ میگرید ".
آنها فریاد زدند :‌
 "‌برای یك گل سرخ ؟ آه چه مسخره است ! "
و مارمولك كه از شمار عیبجویان بود – غش غش خندید .
اما بلبل راز پنهان غم دانشجو را دریافت و خاموش بر
درخت شاه بلوط نشست و به رمز و راز عشق اندیشید.
 ناگاه بالهای قهوه ای رنگش را برای پرواز گشود و در دل آسمان اوج گرفت .
 چون سایه از میان بیشه گذشت و سایه وار پهنای باغ را پیمود.
در میان چمنزار درخت گل زیبائی ایستاده بود و بلبل همین كه
آن را دید – راست به سویش پر كشید و فریاد زد :‌
 "‌یك گل سرخ به من بده من نیز برایت آواز میخوانم ."
اما درخت گل سرش را بالا برد و پاسخ داد :
" گل های من سفید است – سفید تر از برف كوهسار –
 اما پیش برادرم برو كه در پای ساعت قدیمی‌روئیده
است و شاید آنچه را كه میخواهی به تو بدهد ."
از این رو بلبل به سوی درخت گلی كه در پای
ساعت آفتابی قدیمی‌روئیده بود – پر كشید . فریاد زد :‌
یك گل سرخ به من بده و من شیرین ترین آوازم را برایت میخوانم .
اما درخت گل سرش را بالا برد و پاسخ داد :
 گل های من زرد است – به زردی گیسوان
پری دریائی كه بر تخت عنبرین مینشیند .
 اما پیش برادرم برو كه زیر پنجره اتاق دانشجویی روئیده است
او شاید آنچه را كه میخواهی به تو بدهد .


http://s3.picofile.com/file/8363359950/IMG_20190519_225501.jpg


از این رو بلبل به سوی درخت گلی كه زیر پنجره
دانشجو روئیده بود – پر كشید . فریاد زد
" گل سرخی به من بده و من شیرین ترین آوازم را برای تو میخوانم " .
 اما درخت گل سرش را بالا برد و پاسخ داد
 " گل های من سرخ است  اما زمستان رگهایم را از سرما فسرده –
یخبندان جوانه هایم را خشكانده و طوفان شاخه هایم
را شكسته است و امسال گل سرخی نخواهم داشت
بلبل فریاد زد :‌
"‌تنها یك گل سرخ میخواهم – تنها یك گل سرخ ! آیا راهی وجود ندارد
درخت پاسخ داد :‌
" تنها یك راه وجود دارد – اما چنان وحشت آور است كه یارای گفتنش را ندارم ".
بلبل گفت :
 " بگو – نمی‌ترسم ".
درخت گفت :
 اگر گل سرخ میخواهی – باید آن را در مهتاب از نغمه و نوا بسازی و
با خون دل خویش بدان رنگ دهی . باید سینه ات را بر خار بفشاری و برایم بخوانی .
سراسر شب باید برایم بخوانی و خار در قلبت بخلد و
خونمایه زندگی ات در رگ هایم روان شود و خون من گردد ".
بلبل بانگ برداشت :‌
" مرگ بهای گزافی یرای یك شاخه گل سرخ است و زندگی برای همه عزیز است . 
پس بالهای قهوه ای رنگش را باز كرد و در دل آسمان اوج گرفت .
شتابان ازباغ گذشت و سایه وار در میان بیشه زار پر زد .
دانشجو هنوز روی چمن زار دراز كشیده بود و اشگ چشمانش هنوز نخشكیده بود .
 بلبل بانگ زد :‌
"‌شاد باش – شاد باش ! گل سرخ را خواهی یافت .
 آن را در روشنائی مهتاب از نغمه و نوا میسازم و با خون دل خود بدان رنگ میدهم –
اما در برابر آن تنها خواهشی از تو دارم و آن این است كه عاشقی پاكباز باشی .
دانشجو از روی چمن فرا نگریست و گوش داد – اما از گفته های بلبل هیچ درنیافت .
اما درخت شاه بلوط فهمید و اندوهگین شد
 زیرا به بلبل كوچك كه بر شاخه هایش آشیانه ساخته بود – مهر می‌ورزید . درخت زمزمه كرد :
 واپسین سرودت را برای من بخوان . وقتی تو بروی من سخت تنها خواهم ماند!!
بدینسان بلبل برای درخت شاه بلوط آواز خواند و صدایش بسان غلغل ریزش آب از تنگ نقره بود.
 


http://s3.picofile.com/file/8363359942/IMG_20190519_225500.jpg


هنگامی‌كه ماه در آسمان درخشیدن گرفت
 بلبل به سوی درخت گل سرخ پر كشید و نشست و سینه اش را بر خار فشرد .
سراسر شب خواند و خواند و سینه اش بر خار بود .
 و خار هر لحظه بیشتر


در سینه اش خلید و خونمایه هستی اش از او بیرون تراوید .
 
 گل سرخی دلفریب شكفت –
 هر نغمه ای كه در پی نغمه ای بر می‌آمد – گلبرگی بر گلبرگ های دیگر می‌افزود .
  درد هر دم جانكاه تر می‌شد و آوازش هر چه عنان گسیخته تر –
زیرا از عشقی می‌سرود كه با مرگ كامل می‌شو د –
عشقی كه در گور هم نمی‌میرد ! صدای بلبل هر دم ناتوانتر گردید
و بال های كوچكش لرزیدن گرفت . آوازش هر دم ضعیفتر شد و ناگهان
حس كرد چیزی سخت راه گلویش را می‌بندد . آنگاه واپسین نوایش را از حنجره بر آورد .
ماه سپید آن را شنید و دمیدن سپیده را از یاد برد و در آسمان درنگ ورزید .
گل سرخ آن را شنید و سراپایش با شوق و شادی لرزید و گلبرگ هایش را از خواب ناز برانگیخت .
 درخت فریاد زد :‌ نگاه كن ! نگاه كن ! گل سرخ كامل شده !!
 اما بلبل پاسخ نداد – چه مرده در میان سبزه های بلند افتاده بود و خاری در دل داشت.
باری ظهر هنگام دانشجو پنجره اتاقش را گشود و به بیرون نگاه كرد و فریاد زد :‌
 آه خدایا ! چه بخت بلندی گل سرخی در اینجا شكفته است ! در تمام عمرم گل
سرخی به این زیبائی ندیده ام . چه زیباست . انگاه كلاهش را بر سر نهاد و گل سرخ
به دست به خانه استاد رفت . دختر استاد در آستانه در نشسته بود –
 دانشجو با صدای بلند گفت :
 گفتی اگر برایت گل سرخ بیاورم با من خواهی رقصید – اینهم سرخ ترین گل جهان !
امشب آنرا بر سینه ات – كنار قلب خو د بیاویز و هنگامی‌ كه با هم میرقصیم
به تو خواهم گفت كه چقدر دوستت دارم .
 اما دختر رو در هم كشید و پاسخ داد :
 گمان نمی‌كنم به لباسهایم بیاید و از این گذشته پسر برادر پیشكار برایم چند
جواهر اصل فرستاده و پیداست كه ارزش جواهر بسیار بیش از گل است .
 دانشجو با خشم و برافروختگی گفت :
 باشد – اما به شرفم قسم كه تو بسیار ناسپاسی و گل سرخ را به خیابان افكند
و گل یكراست در میان لای و لجن افتاد و درشكه ای از روی آن گذشت

http://s5.picofile.com/file/8363359992/IMG_20190519_225506.jpg


افسانه دوم گل رز و بلبل

در یک افسانه قدیمی آمده است که رزها در اصل همگی سفید بودند. یک شب، بلبلی به یک رز رسید
و شدیداً عاشق آن شد و باعث شد آواز سر دهد. پیش از آن بلبل ها تنها جیک جیک  کوتاه می کردند.
هنگامی که شور و اشتیاق او را فرا گرفت، تن خود را به گل فشار داد و خارهای گل در قلب او فرو رفت
و آواز زیبا و بلندی سر داد. از آن پس رز برای همیشه قرمز رنگ شد. و صدای بلبل چنان عاشقانه و زیبا







نوع مطلب : افسانه گل ها، افسانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 خرداد 1398 :: نویسنده : shima
نظرات ()


در  افسانه های ایرلندی  اگر بیماری در خواب بیند

 گل سرخ را همراه می برد ،

نشانه آن است اجلش فرا رسیده و خواهد مرد.


http://s7.picofile.com/file/8255455834/photo_2016_06_12_12_56_40.jpg

.در قرون وسطی ، اروپائیان گلهای گل سرخ وحشی راشوم

 و نحس و شیطانی می پنداشتند . شاید این کج اندیشی

از نوشنه ای مولنتوف (Mullenthof)از داستان Sehlewing ناشی

شده باشد که می گوید …شیطان می خواست به آسمانها دست یابد

برای به ثمر رسیدن این مقصود ، نردبانی از ساقه های گل سرخ ساخت

http://s6.picofile.com/file/8255455868/photo_2016_06_12_12_56_45.jpg


  و از آن نردبان شروع به بالا رفتن کرد ، ولی خدا وند مانع گردید

 و نردبان پاره شده و با سر به زمین سقوط کرد و تیغهای گل بدنش

 را مجروح ساخت.اما در حال حاضر این گل

در جهان بسیار محبوب و دوست داشتنی است



کار مانیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

که در افسوس گل سرخ شناور باشیم


این گلهای زیبای تقدیم به شما خوبان

http://s6.picofile.com/file/8255455818/photo_2016_06_12_12_56_33.jpg




نوع مطلب : افسانه گل ها، افسانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 خرداد 1395 :: نویسنده : shima
نظرات ()

افسانه گل سرخ فیلیپین


زمان طولانی پیش اجداد فلیپین معتقد بودند که هیچ

 گل رز قرمز وجود نداشت.

 و سفید بود  .... تا زمانی که یک رویداد جادویی رخ داده .

http://s6.picofile.com/file/8255455634/photo_2016_06_12_12_57_17.jpg

داستانها میگویند یک پروانه که در عاشق   یک گل رز سفید میشود .

او  به سمت  گل رفت و از او خواست عشقش را  قبول

کند  گل عشق پروانه را قبول کرد اما به یک شرط که

 او را به رنگ  قرمز تبدیل کند .


پروانه هیچ چاره ای جز زخمی کردن یک قسمت از بدن خود

وریختن خون بر روی گل نداشت پس و آن را تبدیل به رنگ قرمزکرد.

سپس گل عشق و پروانه را پذیرفته اما خیلی دیر شده

بود چرا که پروانه دیگر نیرویی نداشت و در راه عشق جان

خود را تقدیم کرده بود تا عشقش به آنچه میخواست برسد

http://s6.picofile.com/file/8255455668/photo_2016_06_12_12_57_06.jpg

حتی به قیمت جانش و الهه عشق به دلیل این عشق

 زیبا گل رز قرمز را گل عشق و علاقه قرار داد که عاشق تقدیم

 به معشوقش کند . و قبول گل قرمز یعنی قبول عشق .


http://s7.picofile.com/file/8255455700/photo_2016_06_12_12_56_58.jpg




نوع مطلب : افسانه گل ها، افسانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 خرداد 1395 :: نویسنده : shima
نظرات ()


http://s6.picofile.com/file/8255458318/photo_2016_06_12_13_18_44.jpg

Rosa در لاتین به معنای گل سرخ می باشد .


از آغاز تاریخ ، گل سرخ بیش از همه گلها در قلوب بشر جای

 گرفته و از وقتی که مردم از زیبایی درخشان گل ، آگاهی یافته اند

 گل سرخ یک سرو گردن از آنها بلند تربوده است.

گل سرخ میراث بزرگی از افسانه وتاریخ را به همراه دارد


افسانه های مربوط به گل سرخ



http://s7.picofile.com/file/8255455484/photo_2016_06_12_12_57_33.jpg

مسلمانان معتقدند که گل سرخ از قطره عرق جبین پیغمبر

 بوجود آمده است . بنا به افسانه ای ، گل سرخ در بهشت عدن

 برنگ سفید بوده است و هنگامی که حوا آنها را بوسید

 رنگشان قرمز شده و تا به حال بدان رنگ باقی مانده است.






نوع مطلب : افسانه گل ها، افسانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 23 خرداد 1395 :: نویسنده : shima
نظرات ()