سیمرغ هم نمیتواند

سه شنبه 18 آبان 1395 10:17 ق.ظ

نویسنده : shima
ارسال شده در: حکایت سیمرغ هم نمیتواند ، قصه های صوتی خاله شیما ، حکایات ادبی و سخن بزرگان ،

در گذشته های دور در سرزمینی دختری فقیر و شاهزاده ای  


هم زمان به دنیا آمدند.طالع بینی سرنوشت آن دو را در پیوند باهم

دانست و گفت آنان به عقد هم در خواهند آمد.

سیمرغ این سخن را شنید و تلاش کرد که پیش بینی مرد را نقش بر آب سازد،

 دخترخانواده تهیدست را دزدید و در غاری پنهان کرد.



http://s8.picofile.com/file/8273855642/photo_2016_11_08_10_16_41.jpg

دختر به دور از تمدن بزرگ شد.


پسر شاه و دوستانش روزی تصمیم گرفتند به شکار بروند.

رفتند در شالیزاری ، کشاورزی را دیدند که محصول سبز ورسیده

را با زرد ونا رسیده یکسان می برد و نیز را در چمنزاری 

سبز و خرم بزی لاغر دیدند که می چرید.

مردی بلند بالا با موهای سفید از راه رسید ،آنان از او درباره کشاورز و

 بز لاغر پرسیدند ، مرد گفت این رازها را برادر بزرگم می داند

 و نشانی اش را به آنها داد.

http://s8.picofile.com/file/8273855668/photo_2016_11_08_10_16_45.jpg

آنها رفتند به خانه اش . مرد جوانی در را باز کرد شگفت زده شدند.

مرد به همسرش گفت هندوانه را از پشت بام بیاور.زن هندوانه ای آورد و نشانش داد ،

مرد گفت این هندوانه ترش است .این کار چند بار تکرار شد تا زن هندوانه ای خوب آورد.

شاهزاده گفت راز یکجا بریدن برنج های رسیده و نارس آن کشاورز چیست؟

مرد پاسخ داد این کار حکایت از مرگ می کند  که پیر و جوان ندارد.

 شاهزاده آنگاه از راز بز لاغر در چمنزار پرسید ، گفت: حکایت کسی است

که دل خوشی از زندگی ندارد. در پایان شاهزاده راز جوانی او را جویا شد


http://s9.picofile.com/file/8273855676/photo_2016_11_08_10_16_49.jpg


و او گفت درست است که من برادر بزرگترهستم ولی دلیل پیری

برادرم زن بد اخلاق اوست.زن من ، حرف شنو و خوش اخلاق است.

شاهزاده به راهش ادامه داد تا به کوهی رسید ناگهان دید که

 از غاری سیمرغی به پرواز در آمد جوان رفت که سیمرغ را شکار کند اما دید

 دختری جوان در غار است ،جوان در خیال که زنی خوب  و حرف شنو را یافته است



http://s8.picofile.com/file/8273856750/photo_2016_11_08_10_16_521.jpg

 او را به بزرگان قصر سپرد تا به او فرهنگ و آداب بیاموزند.

دیری نگذشت که شاهزاده او را به همسری برگزید.اینجاست که

 می گویند :سیمرغ هم نمی تواند سرنوشت را دگرگون سازد.




منبع:کتاب افسانه های مردم گیلان

امیدوارم از خواندن این حكایت لذت برده باشید





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 18 آبان 1395 10:31 ق.ظ