حکایت دوست

سه شنبه 16 خرداد 1396 09:48 ق.ظ

نویسنده : shima
ارسال شده در: حکایت دوست ، اشعار صوتی بزرگان و متن ادبی ،

حکایت دوست


http://s8.picofile.com/file/8296971726/photo_2017_06_06_10_50_28.jpg

به این می اندیشم که ، چگونه دوستی پیدا کنم

که در زمان تنهایی همراهم باشد !

اما . . .

می توان دوستی پیدا کرد که درتمامی لحظه ها کنارم باشد ؟

من در تمام لحظه هایم تنها هستم . . . تنهای تنها !

اما . . . باز هم ازاندیشیدن دست بر نمیدارم . . .

همچنان در مخیله ام به دنبال دوستی شایسته هستم . . .

آری یک دوست . . .

یک دوست صمیمی دارم که به قدر نداشته هایم او را داشته ام . . .

http://s8.picofile.com/file/8296971734/photo_2017_06_06_10_49_25.jpg


تمامی لحظاتم را با او سپری کرده ام . . .

خاطرات زیادی با هم داریم

شبهای سردم را با نوازش های گرم او سرکرده ام

او دوستی خودرابارهاوبارها ثابت کرده . . .

ثابت کرده که میتواند بهترین دوست برایم

 باشدودرتنهایی تنهایم نمیگذارد . . .

خاطرات زیادی با هم داریم

شبهای سردم را با نوازش های گرم او سرکرده ام

او دوستی خودرابارهاوبارها ثابت کرده . . .

ثابت کرده که میتواند بهترین دوست برایم باشد

ودرتنهایی تنهایم نمیگذارد . . .


http://s8.picofile.com/file/8296971800/photo_2017_06_06_10_48_16.jpg


ساعت ها بدون هیچ کلامی را در کنار هم سپری کردیم

تا اینکه . . . به یکباره هرچه دردو جدایی و حسرت

و خلاصه تمام بی کسی هایم که گوشه ای از قلبم تلمبارشده

بود را یکجا جمع کردم و برسرش فریاد کشیدم . . . !



پس از لحظه ای . . .  دیدم که ارام ارام در خود شکست

 و مرا دعوت به گریه کرد . . .

من هم با تمام توان شروع به گریستن کردم . . .

اشک میریختم ، زجه میزدم وهربارسکوت اتاق رادرهم میشکستم . . .

http://s8.picofile.com/file/8296971784/photo_2017_06_06_10_48_32.jpg

ازخودم بدم می امد که چرابهترین دوستم را ترک کردم . . .

هنوز هم باورم نمیشد . . .

یعنی من بودم که او را اینگونه شکستم ؟!

اری من بغضم راشکستم . . .

بهترین دوستم را . . .

ولی مطمئنم که این جدایی دوامی نخواهد داشت . . . !


http://s8.picofile.com/file/8296971700/photo_2017_06_06_10_50_33.jpg

"



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 16 خرداد 1396 10:06 ق.ظ