درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : shima
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
کدام یک از موضوعات وبلاگ را بیشتر می پسندید ؟










جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
-------

دریافت کد پرواز حباب ها
.......

------- --------------------------------

? ..........

كد تقویم

------------------


--------- كد جاوا در قالبسرا ------------- -----
با عضویت در کانال تلگرام ما همیشه بروز باشید :)
برای ورود به کانال کلیک کنید / دانلود تلگرام نسخه ویندوز
--------
artme






پرواز شاهین

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد.

 آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم

شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که

 یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند

چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی

 شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان

و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام

نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند

که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه

 دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز

 با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد

 تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست

که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید:

«تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟

شاید جادوگر هستی؟»

کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده‌ای بود،

 من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم.

شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.»


گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را ببریم

 




نوع مطلب : قطعه های ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 5 شهریور 1393 :: نویسنده : shima
نظرات ()








http://artme.persiangig.com/image/artme%20new/frame%20LOVEssss.jpg











نوع مطلب : عکسهای زیبا و متحرک، کارهای خودم، قطعه های ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 16 آذر 1392 :: نویسنده : shima
نظرات ()







http://artme.persiangig.com/image/artme%20new/sazzzaawqq.jpg













نوع مطلب : عکسهای زیبا و متحرک، کارهای خودم، قطعه های ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 16 آذر 1392 :: نویسنده : shima
نظرات ()






http://artme.persiangig.com/image/artme new/greyydd.jpg










نوع مطلب : کارهای خودم، قطعه های ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : shima
نظرات ()





http://artme.persiangig.com/image/artme%20new/framssqMqq.jpg











نوع مطلب : قطعه های ادبی، کارهای خودم، عکسهای زیبا و متحرک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 آذر 1392 :: نویسنده : shima
نظرات ()







http://artme.persiangig.com/image/artme%20new/greenAAAxx.jpg









نوع مطلب : قطعه های ادبی، کارهای خودم، عکسهای زیبا و متحرک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 10 آذر 1392 :: نویسنده : shima
نظرات ()






http://artme.persiangig.com/image/artme%20new/greLYYLeng333Eha.jpg







نوع مطلب : قطعه های ادبی، کارهای خودم، عکسهای زیبا و متحرک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 آبان 1392 :: نویسنده : shima
نظرات ()




بگذار سرنوشت هر راهی را می خواهد برود

ما راهمان جداست

این ابرها تا می توانند ببارند

ما چترمان خداست








نوع مطلب : قطعه های ادبی، عکسهای زیبا و متحرک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: نویسنده : shima
نظرات ()

افسانه ی  خارپشت ها



در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.


خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع

 شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند.ولی خارهایشان یکدیگر

رادر کنارهم زخمی میکرد. مخصوصا که وقتی نزدیکتر بودند

 گرمتر میشدند.بخاطر همین مطلب تصمیم گرفتند ازکنارهم دور

شوند و بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند.از اینرو مجبور بودند

 برگزینند یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسلشان از روی

زمین بر کنده شود.آنها دریافتند که باز گردند و گردهم آیند.

 آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک

 بوجود می آورد زندگی کنند، چون گرمای وجود دیگری

 مهمتراست و این چنین توانستند زنده بمانند.

بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را

 گردهم می‌آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران

 کنار آید و محاسن آنان را تحسین نماید.





نوع مطلب : قطعه های ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 12 دی 1391 :: نویسنده : shima
نظرات ()

 

ظرفیت انسان ها

پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد

 فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند

:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!روستا زاده پیر جواب داد:

 از کجا میدانید که این از خوش شانسی منبوده یا از بد شانسی ام؟

 همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پی مرد به همراه

بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار همسایه ها برای تبریک

 نزد پیرمرد آمدند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب

 دیگر به خانه بر گشت!

پیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده


یا از بد شانسی ام؟ فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های

 وحشی، زمین خورد و پایش شکست. همسایه ها بار دیگر آمدند:

 عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت:

 از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟

 وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد

 شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!چند روز بعد نیروهای دولتی برای

 سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در

سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای

 شکسته اش از اعزام، معاف شد.همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه

 پیرمرد رفتند: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز


 

پیر گفت: از کجا میدانید که...؟





نوع مطلب : قطعه های ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 18 تیر 1391 :: نویسنده : shima
نظرات ()
 
دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند، تشكیل یك قطره بزرگتر میدهند...

 

اما دوتكه سنگ هیچگاه با هم یكی نمی شوند !
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،
فهم دیگران برایمان مشكل تر، و در نتیجه
امکان بزرگتر شدنمان نیز كاهش می یابد...
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.
اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.
در زندگی، معنای واقعی
سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت باید جستجو كرد.
گاهی لازم است كوتاه بیایی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...

اما می توان چشمان را بست وعبور کرد
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی....
ولی با آگاهی و شناخت
و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت





نوع مطلب : قطعه های ادبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 تیر 1391 :: نویسنده : shima
نظرات ()


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic